نخستین جرقه ها زمانی زده شد که دولت مرکزی افغانستان در مذاکرات دوحه حاضر نبود و ایالات متحده به صورت مستقیم وارد مذاکره با طالبان شد. گفت و گوهایی که دولت ترامپ از آن به عنوان یک موفقیت یاد می کرد و طبق این گفت و گوها مقرر شد تا طالبان سهمی از قدرت در افغانستان داشته باشد و در عوض ایالات متحده نیروهای خود را از افغانستان خارج کند. خروجی که برخی بر این باور بودند اگر به صورت مسئولانه انجام نشود می تواند تبعات سنگینی برای کشور افغانستان داشته باشد. با روی کار آمدن جو بایدن در آمریکا و آغاز ماه می، روند خروج نظامیان آمریکا از افغانستان آغاز شد. آغازی که همزمان با تشدید درگیری ها در برخی ایالت های افغانستان از جمله هلمند شد و طالبان توانست بر چند نقطه استراتژیک در این کشور تسلط یابد. در این میان وقوع انفجار سهمگین در یک مدرسه در منطقه شیعه نشین کابل اوضاع را وخیم تر کرد. انفجاری که بیش از 200 کشته و زخمی برجا گذاشت و تبدیل به یکی از هولناک ترین عملیات های تروریستی در افغانستان شد که عملا کودکان و دانش آموزان را هدف قرار داده بود. بلافاصله پس از این انفجار دولت مرکزی افغانستان انگشت اتهام خود را به سمت طالبان برد و این گروه را عامل اصلی این عملیات تروریستی نامید اما در مقابل طالبان دولت مرکزی افغانستان و دستگاه امنیتی این کشور را مقصر دانست و کم کاری این نهادها را عامل اصلی ناامنی در افغانستان نامید و هرگونه دست داشتن در انفجار افغانستان را رد کرد. بیانیه ای که برخی از تحلیلگران آن را به واقعیت از چند منظر نزدیک می دانند. نخست این که افغانستان در سال های اخیر با یک پدیده شوم دیگر در داخل خود مواجه شده است که شاخه ای از گروه داعش است که درصدی جدی بر ناامنی این کشور افزوده و با حمله به مناطق شیعه نشین و کشتار مردم قصد ایجاد اختلاف در این کشور را دارد و همین امر سبب شده است تا بسیاری این حمله تروریستی را به داعش نسبت دهند. گروهی که پس از ناکامی در نخستین زادگاه خود یعنی سوریه به دنبال نفوذ در شبه قاره هند و کشورهای آسیای میانه است. آن دسته از تحلیلگران علت دیگری که برای نقش نداشتن طالبان در این عملیات تروریستی مطرح می کنند، نزدیک شدن این گروه به آن مواردی است که سال ها خواستار آن بوده از جمله خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و سهیم شدن در قدرت در افغانستان. مشخصا طالبان در این برهه زمانی که قصد به دست گیری بخشی از قدرت را دارد اقدام به بدنام کردن خود نخواهد کرد زیرا به صورت واضح باید گفت که رسیدن به قدرت بدون جلب رضایت مردم کار را برای این گروه سخت خواهد کرد و اگر هم این گروه به دنبال اهداف توسعه طلبانه خود باشد همچون درگیری های هلمند، دولت مرکزی و نظامیان منتسب به آن را هدف قرار می دهد و از حمله به غیرنظامیان پرهیز می کند. نباید فراموش کرد که افغانستان در کنار اختلافات طالبان و دولت مرکزی افغانستان با چالش های دیگری رو به روست که شاید مهم ترین آن ها تنوع قومیتی باشد که به تنهایی نمی تواند عامل بی ثباتی باشد اما هرگاه برخی کشورهای منطقه به دنبال منافع خود در این کشور باشند می توانند با اتکا به همین تنوع قومیتی به اهداف خود برسند. این معضل تا جایی در افغانستان به یک چالش جدی بدل شده است که امروز بسیاری بر این باور هستند تنها راه نجات افغانستان تشکیل 4 کشور مستقل و یا اداره کشور به صورت فدرال است. امری که مشخصا همچون تجربه عراق ناموفق خواهد بود به این علت که کشورهای راه یافته به عراق مدلی از حکومت را در این کشور ترسیم کردند که عملا متناسب با ساختار فرهنگی و قومیتی این کشور نبود و مشخصا این تجربه ناموفق باید الگویی برای حاضران در قدرت در افغانستان باشد تا به سرنوشت پرتنش عراق در سال های اخیر دچار نشوند. در این بحبوحه اما برخی بر این باور هستند که افغانستان همچنان می تواند در میان مدت خود را از مخمصه تنش های فعلی نجات دهد و راه حل آن را نیز تشکیل دولت مرکزی با حضور گروه های مختلف می دانند. دولتی که مورد حمایت قدرت های اصلی منطقه یعنی ایران، ترکیه، روسیه، عربستان، هند و چین باشد تا بواسطه ایجاد امنیت در این کشور سایر کشورهای منطقه نیز هزینه کم تری برای ایجاد امنیت خود بپردازند. کشوری که امروز به یکی از اصلی ترین حوزه های وقوع جرم های سازمان یافته بدل شده و عملا کشورهای منطقه را نیز به ورطه ناامنی کشیده است. بی شک ایران نیز در این عرصه می تواند با حمایت از دولت مرکزی این کشور و استفاده از دیپلماسی و القای این امر که افغانستان امروز نیاز به اجماع آرا دارد، در این مسیر گام موثری بردارد.

 

B 1400