مردم از سیاست عبور کردهاند؛ آقایان از خواب آمار بیدار شوند
باید واقعیتی را صریح و بدون ملاحظه گفت: بخش بزرگی از مردم دیگر حوصله شنیدن سخنان سیاستمداران را ندارند. نه به این دلیل که مشکلات حل شده، بلکه چون آنقدر وعده شنیده و نتیجه ندیدهاند که سیاست در ذهنشان به نمایشی تکراری و بیاثر تبدیل شده است.
یادداشتی از دکتر سید حسین آقا سید مرتضیجامعهشناس و عضو هیئتعلمی دانشگاه
سیاستمدار آمریکایی از حمایت مردم ایران میگوید، اما تحریمی را تأیید میکند که هزینهاش از جیب همان مردم پرداخت میشود. مقامات رژیم صهیونیستی پیام دوستی میفرستند، اما همزمان ایران را به جنگ و ویرانی تهدید میکنند. در داخل نیز سالهاست درباره مهار تورم، مبارزه با فساد، اصلاح نظام اداری و بهبود معیشت سخن گفته میشود؛ اما مردم نتیجه را نه در سخنرانیها، بلکه در قیمت گوشت، برنج، دارو، اجارهخانه و قدرت خرید خود میسنجند.
این سه جریان با ادعاهای متفاوت، در یک نقطه مشترکاند: بسیار درباره مردم سخن گفتهاند، اما کمتر صدای واقعی آنان را شنیدهاند.
مردم دیگر حتی مانند گذشته اخبار را دنبال نمیکنند. بسیاری نه تلویزیون داخلی را باور دارند و نه برای تحلیلهای شبکههای خارجی ارزشی قائلاند. آنها فهمیدهاند که در اغلب این رسانهها، مردم ایران بیش از آنکه انسانهایی برخوردار از حق رفاه و آرامش باشند، ابزار تبلیغات و رقابت سیاسیاند.
این وضعیت «بیخیالی» نیست؛ نشانه فرسودگی است.
سیاست، جای خود را به نان داده است
وقتی تمام توان یک خانواده صرف پرداخت اجاره، خرید مواد غذایی و هزینه درمان میشود، دیگر انرژی چندانی برای دنبالکردن کشمکشهای سیاسی باقی نمیماند. پدری که حقوقش تا نیمه ماه دوام نمیآورد و مادری که هر هفته کالایی را از سبد خرید حذف میکند، با سخنان زیبا آرام نمیشوند.
کوچکشدن سفره فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ مقدمه یک بحران اجتماعی است. فشار معیشتی بهتدریج امید، آرامش خانواده، اعتماد عمومی و احساس تعلق به جامعه را از بین میبرد. جوانی که راهی برای اشتغال، ازدواج و خانهدارشدن نمیبیند، ابتدا ناراضی میشود، سپس به مهاجرت فکر میکند و سرانجام ممکن است خود را نسبت به سرنوشت کشور بیتفاوت بداند.
اگر این روند ادامه پیدا کند، جامعه با افزایش مهاجرت نیروهای توانمند، گسترش مشاغل غیررسمی، کاهش ازدواج، تشدید اختلافات خانوادگی و افت مشارکت اجتماعی روبهرو خواهد شد. اینها پیشگویی نیست؛ نتیجه طبیعی اقتصادی است که هر روز سهم بیشتری از درآمد مردم را میبلعد و سهم کمتری برای امید باقی میگذارد.
آقایان یک روز بدون عنوان وارد اداره شوند
برخی مدیران کشور را از پشت شیشه خودروهای دولتی، گزارشهای رنگی و جلسات از پیش هماهنگشده میبینند. اگر واقعاً تصور میکنند اوضاع ادارات مناسب است، یک روز بدون معرفی سمت خود برای انجام یک کار ساده به یکی از دستگاهها مراجعه کنند.
در صف بایستند، از این اتاق به آن اتاق فرستاده شوند، خرابی سامانه را تحمل کنند، امضای مسئول غایب را انتظار بکشند و پاسخ «به ما مربوط نیست» بشنوند. آنوقت خواهند فهمید مردم علاوه بر مشکلات اقتصادی، گرفتار دستگاه اداری فرسودهای هستند که وقت و کرامتشان را مصرف میکند.
پرسش روشن است: این همه سازمان بازرسی، واحد نظارت و سامانه شکایت دقیقاً کجا هستند؟ اگر حضور دارند، چرا نتیجه کارشان را مردم در زندگی روزمره احساس نمیکنند؟ مدیری که فقط گزارش زیردستان خود را میخواند، مدیریت نمیکند؛ از واقعیت محافظتشده و فاصله گرفته است.
هیچ مسئولی حق ندارد از مردم صبر بخواهد، در حالی که خودش حتی یک روز مانند آنان زندگی نکرده است.
از سکوت مردم نترسید؛ از بیتفاوتی آنان بترسید
جامعهشناسی به ما میگوید اعتراض، هنوز نشانه وجود امید به اصلاح است. خطر از جایی آغاز میشود که مردم دیگر اعتراض هم نکنند؛ زیرا به این نتیجه رسیدهاند که شنیده نمیشوند.
آقایان نباید کاهش واکنشهای سیاسی را به حساب رضایت جامعه بگذارند. سکوت ممکن است فاصله کوتاه میان فرسودگی و انفجار باشد. فشارهای اجتماعی مانند آب پشت سد جمع میشوند و معمولاً کسی نمیتواند زمان دقیق شکستن دیواره را پیشبینی کند. گاهی یک حادثه کوچک، خشم انباشته از تورم، تبعیض، تحقیر اداری و وعدههای بینتیجه را یکباره آزاد میکند.
اگر روند موجود اصلاح نشود، نخستین پیامد آن سقوط بیشتر اعتماد عمومی خواهد بود. پس از آن، مشارکت اجتماعی کاهش مییابد، قانونگریزی گسترش پیدا میکند و هرکس تنها به نجات خود و خانوادهاش فکر خواهد کرد. جامعهای که اعتماد در آن فروبریزد، با بخشنامه و سخنرانی اداره نمیشود.
ممکن است امروز خیابان آرام باشد، اما آرامبودن خیابان به معنای آرامبودن ذهن مردم نیست.
مسئله، تحمل مرد
دیدگاهها