نقد سخنان مصطفی میرسلیم؛ وقتی تریبون میماند و اعتبار میرود
جریان آنلاین/برخی چهرههای سیاسی باید با این احتمال روبهرو شوند که بخشی از مردم از آنان عبور کردهاند. بازنشر سخنانشان همیشه نشانه اهمیت و اعتبارشان نیست؛ گاهی مخاطب، جملهای را منتشر میکند تا فاصله آن را با واقعیت زندگی نشان دهد. چرا هر واکنشی را نشانه اثرگذاری میدانید؟ وقتی پاسخ مخاطب طعنه و تمسخر است، باید درباره اعتبار سخن تأمل کرد، نه آنکه صرفاً از بیشتر دیدهشده خرسند شد.
اظهارات مصطفی میر سلیم، نماینده پیشین مجلس، درباره نفت، بنزین و خودرو، فرصت طرح همین پرسش است. کسی که سالها در جایگاه مسئولیت حضورداشته، باید بتواند توضیح دهد حاصل نگاه و پیشنهادهایش برای مردم چیست. شهروندی که هزینه تصمیمها را میپردازد، حق دارد بهجای توصیههای تکراری، گزارش عملکرد و استدلال روشن بشنود.
وقتی از رقابتپذیری قیمتی تیبا سخن میگویید، معیار مقایسه را نیز روشن کنید. قیمت در نسبت با درآمد خریدار چه معنایی دارد؟ ایمنی، دوام و هزینه نگهداری کجای محاسبهاند؟ اگر حمایت از تولید ضروری است، تعهد تولیدکننده در برابر محدودیت انتخاب مردم چیست؟ حمایت از صنعت باید به بهبود محصول منتهی شود؛ مردم نمیتوانند تا همیشه هزینه وعدهای بیموعد را بپردازند.
وقتی بنزین را «مفت» توصیف میکنید، به گوش خانوادهای که هزینه رفتوآمدش را بهسختی تأمین میکند نیز فکر کنید. بحث درباره اصلاح مصرف ضروری است، اما باید سهم کیفیت خودرو، حملونقل عمومی و عملکرد مدیران را هم دید. چرا حساب کشی از مصرفکننده چنین صریح است، اما پرسش از تصمیمگیرنده اغلب در کلیات گم میشود؟
درباره نفت نیز بحث انفال، مسئولیت در برابر مردم را کنار نمیزند. اصل چهلوپنجم قانون اساسی، اداره این منابع را به مصالح عامه پیوند داده است. بنابراین سؤال اصلی همچنان باقی است: نتیجه مدیریت منابع در زندگی مردم کجاست؟ پاسخ این سؤال باید در کیفیت آموزش، درمان، اشتغال و آینده کشور دیده شود.
اما ورای محتوای این سخنان، خودِ اصرار بر تکرار آنها نیز پرسشبرانگیز است. آیا میل به دیدهشده، حتی به بهای رنجاندن مخاطب، بر مسئولیت سخن گفتن غلبه کرده است؟ آیا واکنشهای تند، بهجای آنکه فرصتی برای بازنگری باشند، انگیزه حضور دوباره مقابل دوربین میشوند؟ تعبیر «اعتیاد به دیدهشدن» را نمیتوان تشخیص روانشناختی درباره کسی دانست؛ اما وابستگی سیاستورزی به توجه و جنجال، موضوعی جدی برای نقد است.
درباره پول و سفارش نیز باید دقیق بود. ادعای اینکه کسی برای عصبانی کردن مردم پول میگیرد، سند میخواهد؛ پرسشی کردن جمله، جای سند را نمیگیرد. آنچه میتوان و باید مطالبه کرد، شفافیت است: هزینه تولید و تبلیغ این مصاحبهها را چه کسی میپردازد؟ آیا مهمان حقالزحمه میگیرد؟ آیا حامی مالی یا منابع عمومی در میان است؟ رسانهها باید درباره مناسبات مالی خودپاسخ بدهند و روشن کنند چرا جنجال، گاهی بیش از گفتوگوی روشنگرانه سهم میگیرد.
در موضوع خانواده نیز معیار باید یکسان باشد. درباره پرونده فرزند آقای میر سلیم، محکومیت قضایی اعلام شد و خود او نیز بر فریبخوردگی و شرایط فردی فرزندش تأکید کرد. پرسش این است: همین توجه به شرایط انسانها، در داوری درباره فرزندان دیگر مردم هم حضور دارد؟ همدلی و حقوق قانونی، امتیاز خانوادگی نیستند. هرجت نیز پای امتیاز عمومی در میان باشد، خانواده صاحبان مسئولیت باید مشمول همان شفافیتی باشند که از دیگران انتظار میرود.
اینجا عنوان کتاب خودم، «جامعه الاغها»، بهانهای برای پرسشی درباره سرسختی در برابر شنیدن است: چه زمانی اطمینان به خود، راه فهم دیگران را میبندد؟ شاید همان لحظهای که صاحب تریبون، هر مخالفتی را حاصل ناآگاهی مخاطب بداند و احتمال خطای خود را از محاسبه حذف کند. این پرسش پیش از همه متوجه ما صاحبان قلم و سخن است.
آقای میر سلیم و دیگر صاحبان سابقه مسئولیت، مردم را با شمار بازدیدها نسنجید. ممکن است سخنتان بسیار دیده شود و کمتر باور شود. ممکن است نامتان در گردش باشد، اما اعتبارتان همراه آن نگردد. اگر بخشی از جامعه از شما عبور کرده است، راه بازگشت به اعتماد، جنجال تازه نیست؛ پاسخ روشن به پرسشهای بیپاسخ است لذا سریعاً بازنشسته شوید.
پیش از آنکه دوباره درباره توقع مردم داوری کنید، توضیح دهید سهم شما در برآوردهشدن همان توقعهای ابتدایی چه بوده است. لطفاً دقت کنید زود دیر میشود.
یادداشت مرتبط: مردم از سیاست عبور کردهاند؛ آقایان از خواب آمار بیدار شوند
دکتر سید حسین آقا سید مرتضیعضو هیئت علمی دانشگاه و جامعهشناس

دیدگاهها